دنیایی از جنس فلز

یک روز دیگر نیز گذشت

یک روز دیگر نیز گذشت ٬

یک قدم دیگر به مرگ نزدیکتر شدیم ٬

به خدا چه طور ؟ !!

 

http://blogol.hu/pikz/holdvirag/sad_eye.jpg

 

می خواهم ... در باختن ... در بردن ... در زیستن و در مردن ... شانه به شانه

ات بیایم ...در فصلهای سرد .... پایم ار بر گودی جا پایت ... بر مخمل برفها

بگذارم .. و با حضور بهار ... از مزرعه سبز دستانت برویم ... می خواهم

مینیاتور شریف خنده هایت .. .بالغ گفته هایت ... در هجوم ثانیه شمار روزهای با

تو بودن .... باشد .. و برگ برگ این تقویم ... با تو به آخر برسد !!


http://i23.tinypic.com/2eg7ddy.jpg


+نوشته شده در یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۸ساعت٦:۳٥ ‎ب.ظتوسط زهرا | نظرات ()